تبليغاتX
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
همین امشب فقط...امشب فقط...هم بقض من باش...

من رفتم

من رفتم تا شاید روزی بگویی

یک زمان

دختری بود که "عشق" را می پرستید 

 

پاورقی:

 خواهم به گریه دهم خانه به سیلاب امشب               دوستان را خبر از چشم پر آبم مکنید!

این رفتن٬ از اون رفتنها نیست... من بودم و هستم... تا گلم رو دارم و تا جون دارم هستم و می نویسم... این رفتن رو پارسال رفتیم... امسال مرورش می کنیم....


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بخش دوم:خودش...چشمهایش...نگاهش...

هرگز یادم نمی رود که در آینه ی چشمان تو افتادم

و این تنها می تواند معجزه ای ابدی باشد

تردیدی ندارم که دوستت دارم....

 

پاورقی: من هرچه می کشم همه از یک نگاه توست....ای کاش کور می شدم آن لحظه ی نخست

           گفتند: اشـــک خاطره ها را پاک کــــند ولی ....طوفان گرفت در من و عشق تو را نشست

پاورقی ۲: ازت بابت همه چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز ممنونم٬ گلم....!


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

فرشته ها...تنها آدم نمی آفرینند...گاهی گل هم می آفرینند

گر راست گفته اند که شیطان ٬فرشته است...

چشم تو این نجیب سراپا فریب را... شیطان سرشته است!

وان چهره را که مثل کتاب مقدس است... شیطان نوشته است!

هر خنده و نگاه تو٬ آیات این کتاب مانند آذرخش... گویی از آسمان بر من فرود آمده!

بی رحم.... بی امان..... روزی هزاررررررررر رکعت

در پیش آن نگاه و تبسم...... من در نماز حیرت و حسرت

ایستاده٬ گیج٬ گم.....!

دیری است ای فرشته٬ شیطان تو امان!

ایمان من مرا... از هر چه غیر توست٬ درین دهر کنده است!

خوش٬ در بهشت دوزخیان فکنده است!


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

چشمان تو و ایمان من

  ما چشم بر نگرفتیم از تو

   که این قبله گاه

 تمام وسعت آرزویمان بود

 و هست

و خواهد بود

                                                                                          

تا آفتاب است ... تا مهتاب است

من ایمان جاودانه ام برای چشمان تو باقیست!


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

شمع وجودم

دوست دارم به پایت بسوزم

حتی اگر تردم کنی .

عزیزترینم


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

مقایسه دختر و پسر

مقایسه دختر و پسر های ایرانی

وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عاشقی غریب و تنها

مي دونستي من غريبم ، به خدا بي تو مي ميرم

لحظه هاي بي كسيم رو ، پاي حرفاي تو مي شينم

مي دونستي قلب تنهام ، ديگــــــه آرزو نـــداره

توي چشمون غريبـــم ، تا سحــر بارون مي باره

مي دونستي وقتي نيستي . دل مــن چقدر غريبــه

لحظه ي جدايي از تو ، به خــدا دلـــم مي گيــره

مي دونستــي دله تنگـم ، واسه تو ترانـه گفتــه

تمـوم هوش خودش رو ، واسه خاطــر تــو باختــه

مي دونستي تنگ غـــروبا ، تو دلم ماتم مي شينـه

يــاد چشمـــون قشنـگت ، شبامــو ازم مي گيــره

مي دونستي عاشقونه ، با دلت زنـدگي كــردم

حتي وقتـي كه نبـودي ، به يادت گريـه مي كـردم

مي دونستي تك و تنهام ، وقتي كه پيشم نباشــي

تو قسم خوردي دوباره ، ديگه غافل از دلم نباشـي

مي دونستـي دل عاشـق ، توي دنياي تو اسيــره

بــه خــدا از غـم عشـقت ، دل من داره مي ميــره


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.


بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.

نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.

اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،

قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.

اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،

قول می دم ساکت بمونم.

اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

گفتی که

گفتي كه من از طايفه سنگدلانم به خدا نه
يا عاشق اين هستم و يا عاشق آنم به خدا نه
هر جا كه تو رفتي و به هر كس كه رسيدي
گفتي كه من از قوم جدايي طلبانم به خدا نه
چون اهل سكوتم نه اهل هياهو
تو تشنه تعريفي و من مست دهانم
پنهان شده در زير سكوتم هيجانم

تقصير ز من نيست ديوانه تو اهل سخن نيست
هر بار دلم خواست تا يك دله باشم
هر بار دلم خواست حرفي زده باشم
ديدم كه همان لحظه گفتن نگرانم
تو تشنه تعريفي و من مست دهانم

لحظه سوختنم سينه افروختنم عاشقي آموختنم
همه تقديم تو باد
هي نگو حرف بزن يه جهان شعر و سخن
قصه هاي دل من همه تقديم تو باد
شور و حال سازم
گرمي آوازم شعر عاشق سازم
همه تقديم تو باد

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دلم تنگ است


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

گنجشک و خدا

گنجشك و خدا


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

فریاد بی صدا

                          

زلالی اشکهایت راهمتایی نیست. صدایش سکوت رافریاد میزند..................

حتی در سکوتش قشنگترینواژه هارا می شنوم.........................................

دوست دارم دلتنگی رااز اوبزدایم امانمی دانـــــــــــــــــــــــــم چگونه........؟

ندایی در قلبم میشکند یارای گفتنم نیســــــــــــــــــــــــــت


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

سکوت

سکوت اخرین فریاد من است


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

تو این دنیا نامرد
یه پسر نابینا بود که به دختری دلبسته بود....!

پسره خیلی اون دختر رو دوست داشت و

به اون می گفت :

اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم...!

یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره...

پسره وقتی که تونست عشقش رو ببینه

دید که دختره هم نابیناست...

به دختره گفت :

دیگه نمی خوامت و از پیش من برو....!

دختره وقتی که داشت می رفت...

لبخند تلخی زد و با اشک به پسره گفت :

 (( مواظب چشمای من باش))

      


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

مگه بهت نگفته بودم ، بی تو روزگار من تیره وتاره

حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره

دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

معنایه عشق
  

 

گفتم آخر عشق را معنا كنم بلكه جای خويش را پيدا كنم، آمدم ديدم كه جای لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست.

 

جنگل خودش را با درخت تعريف مي کند، دريا خودش را با آب، کوه خودش را با سنگ، و من خودم را با تو .

جنگل خودش را با درخت تعريف مي کند، دريا خودش را با آب، کوه خودش را با سنگ، و من خودم را با تو .

دل با خود عهد بست که: از اين به بعد ميخوام سنگ باشم، دل رفت و سنگ شد. اون رفت که کنار همه سنگ های ديگه زندگی کنه ولی عاشقه يه سنگ ديگه شد.

 

عشق اينه که تو خودت تشنه باشی، اما همون چندقطره آبی که برای خوردن داری به چشمات بزنی تا وقتی عشقت مياد بيدار باشی.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

ای عشق

خداوندا تو خوب می دانی عشق چیست تو خوب میدانی اشک ریختن در فراق یار چیست من منه

    عاشق در این لحظه غمگینم غمگین از اینکه او در کنارم نیستهر چند با فاصله زیاد راه دلهایمان در

    کنار هم هست امادر آرزوی دیدارش غمگینم کاش در همین لحظه در کنارم بود

     آیا او به عشق من  اعتماد دارد عشق...کلمه ای که روزگاران پیش درکش نمی کردم اما امروزبا تمام

     وجودم حسش  میکنم واقعا عشق به هر چیزی زیباست عشق به خدا  عشق به ائمه عشق به....

    پروردگارا از تو میخواهم مرا به آرزویم برسانی تو خوب می دانی ارزویم چیست تو می دانی که طاقت

     دوری ندارم پس مرا به حال خود وامگذار

     خدایا آیا او مرا ترک می کند؟  آه اگر چنین شود چه خواهم کشید خواهم مرد اگر چنین شود ضربه

    مهلکی بر قلبم وروحم وارد میشود..........

 

 نظر یادتون نره


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

کلبه تنهایی من

در کلبه تنهايی هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...


شايد در سکوتی يا شايد در شبی سردو بارانی به انتظارم

 

پایان دهی تو ...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دوستت دارم
بهسلام دوستان آيا قصه ي آن دختر نابينا را شنيده اي ؟ که از خودش تنفر داشت، که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط عاشق يک نفر بود. معشوقش. و با او چنين گفته بود: « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنين شد، آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد. و دختر آسمان را ديد و زمين را، رودخانه ها و درختها را، آدميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست. معشوق به ديدنش آمد و ياد آور وعده ديرينش شد : « بيا و با من عروسي کن، ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » دختر برخود لرزيد و به زمزمه با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ » معشوقش هم نا بينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست معشوق رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در حالي که از او دور مي شد هق هق کنان گفت: « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي».


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بوی گل

دستانم بوی گل می داد

مرا به جرم چیدن گل دستگیر کردند چرا نگفتند شاید گلی کاشته باشم.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

خودت گلی عزیزم
 

 

 

اینم تقدیم به گلم که خیلی دوسش دارم


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

اینم مال تو عزیزم

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

مرا ببخش...

 رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم برایم نمانده بود

   این عشق آتشین پر از درد بی امید 

 در وادی گناه و جنونم کشانده بود http://saharweblog.blogfa.com


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

من هم می خوام

چه حس غریبی داره خوش به حالش من عاشق همچین حس هایی هستم تو چی؟

راستی بچه ها نظر یادتون نره ها؟


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

کاش...

کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمودو قربانی نداشت


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

رسم زندگی
 
رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همین سادگی
او رفته است
و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
تو نمی توانی آن را تغییر دهی
پس تنها آواز بخوان
این تنها کاریست که از دستت بر می آید

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

نوای دل...

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

فانوس عشق...
                                                       

به آرامی متولد میشویم با حسرت زندگی میکنیم                    

با افسوس می میریم و آنچه فنا ناپذیر است

محبت های پاک و عشق خالص است


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

آلوده تو هستم


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

رویای بلندی...

گوش کن حرف مرا از تو سوالی دارم

روی  آیینه  چه  تصویر  محالی  دارم؟!

آه  پرواز چه رویای بلندی است  ولی

هرچه دارم من از این بی پرو بالی دارم

آن  شب  سرد  که  تا دار جنونم بردند

"هیچ کس جز تو نفهمید چه حالی دارم"

شعله سر می کشد از حسرت خاکستری ام

گر چه چندی است دل رو به زوالی دارم

جرعه در جرعه غزلهای تو را می نوشم

آه  امروز  چه  تصمیم  زلالی  دارم

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دنیا...
     

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

 اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

                                                             


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

سوختم به پای تو...

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

چشمام وقتی زیباست...
اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مي آد دلم برات تنگ شده عزيزم....

چشام وقتي زيباست كه پر از اشك باشه اشك وقتي

زيباست كه براي عشق باشه عشق وقتي زيباست كه

براي تو باشه تو وقتي زيبايي كه براي من باشی

عشق يعنی دو کبوتر يک پرواز
عشق يعنی دو قناری يک آواز

عشق يعنی تو و يک دنيا حرف
عشق يعنی تو و يک عالم راز

عشق يعنی دو غزل يک تنهايی
مثنويهای پر از راز و نياز


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عشق يعنی ترس از دست دادن تو!!!!!

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

گیرم بازه بیایی

گیرم بازم بیایی...

                         از عاشقی بخونی...

                                                        گیرم تا دنیا دنیاست... 

                                                                                      بخوای پیشم بمونی...

روز غمم نبودی... 

                         خوشیت با دیگرون بود...

                                                          من و به کی فروختی....؟!

                                                                                            اون از ما بهترون بود.......!!!

میای بیا غریبه...

                       حیف دیگه خیلی دیره...

                                                       حالا که خاطراتت...

                                                                                یکی یکی میمیره....!!!

کی گفته بود که تنهام!!!؟

                                   وقتی تورو ندارم...

                                                          بازم میگم بدونی...

                                                                                     منم خدایی دارم...!!!

برگشتی اما انگار...

                           تو باختی توی بازی...

                                                          غرورتم شکستن...

                                                                                   به چیت داری می نازی...!!!؟

 

                        غرورتم شکستن...

                                                    به چیت داری می نازی!!!؟

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

چشما های خسته...

چشمهای خسته ام انوار طلایی آفتاب را دنبال می کند

اما مقصد را نمی یابد...!

انتظار شب را می کشد...!

با ماه و ستاره های عاشقش...

در ژرفای تاریک شب صدها دل عاشق به جا مانده...

صدها حرف نگفته پنهان مانده..

شب با سکوتش زیباست...!

من زندگی ام را با تاریکی شب بنا کردهام...

اشک ریختن های آرام من در شب های پاییزی

دلنوشته های شوزناک من در شب های زمستانی...

و لبخندهای کوتاه اما پر معنی من به تاریکی شب...

برای آسمان داستانی شده بی همتا...

من غرور عشق را از ماه آموخته ام...

شب ها وقتی ماه زیبایی فاخرش را به رخ آسمان می کشد...

هوش و حواس ستاره ها را از کف ربوده...

و هرکدام  چشمک زنان توری برای صید ماه دست و پا می کنند...

اما...

صاحب شدن ماه تمام شب به این سادگی ها نیست...

ماه به آسمان خیانت نمی کند...!

شبها وقتی قصه ی دل را برایش می گویم...

لبخنده های صادقانه ی او...

چشمهایم را متعجب بر جا می گذارد

صادقانه...!!!

چون زلالی و پاکیش تا فراسو بی همتاست...

تا فراسوی عشق...

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عشق...

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

ای تمنا وجود...

 

ای تمنای وجودم بیا... ای تمنای وجودم بیا... هر شب پرنده خیالم به اوج تخیلها بال می گشایدتا رویا ی با تو بودن را در دهکده تاریک خیالم روشنایی بخشدآه با توبودن چه شیرین است در خیال من ... ای سایها غمگسار یاد تو طوفان است بردریای سکوتم وقتی رخ همچوماهت را در مقابل دیدگانم احساس می کنم دلم چون مرغ وحشی بال و پر می زند وبرایت بی تابی می کند... ای تمنای وجودم بیا ...وای مرهم دردهایم بیا تا داغ عمیق دلم التیام یابد بیا... بیا ای بهارامیدم تا دلم در زمستان انتظار فراق یخ نبنددبیا... بیاچراکه ساغر چشمانم در جاده های بی قراری و انتظار است. ای تمنای وجودم بیا...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بازم برای تو

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

مرگ

هرگز از مرگ نهراسیده ام.

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـباری ـ همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گور کن

از بهای آزادی آدمی

افزون باشد.

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

بارویی پی افکندن ـ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

زندگی

زندگی آن چیزی نیست که زیسته ایم

بلکه آن چیزی است که از آن به خاطر می آوری

                                   گابریل گارسیا مارکز


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

وقتی که...
وقتی که نگام به نگات خیره میشه دوست دارم زمان بایسته واسه همیشه ... چشمامونو ببندیم بریم تا ته رویا . اونجایی که هیچ وقت گلی پژمرده نمیشه . هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم ... اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم ... دوست دارم سر روی شونه هام بذاری و برات بخونم ... یاد تو و عشق تو باشه ورد زبونم ... مهربونم ، آرزوی من بی تو محاله .. لحظه هام بی تو سواله ... بی تو مقصد خیلی دوره ... راه عشقم بی عبوره ..


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

هیچ وقط منو تنها نزار...

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط بی نام و نشان
[] | لینک ثابت | ادامه مطلب

اهای تو که این همه دوری از من...

آهاي تو كه اين همه دوري از من اين روزا در حال عبوري از من

 

آهاي تو كه فك ميكني سوزوندي دارو ندارم و با دوري از من

 

طاقت نداري ببيني ميدونم اين همه طاقت و صبوري ازمن

 

ستاره ها ميگن پشمون شدي مي خواي بگي كه غرق نوري از من

 

فك نكنم بشه با صد تا دريا اين همه نفرتو بشوري   از من

 

نمي دونم مي خواي با قلب سنگي دل ببري بازم چه جوري از من

 

پشيموني فايده نداره ديگه چشات باید بارون بباره ديگه

 

پشيموني فايده نداره ديگه چشات باید بارون  بباره ديگه